قابل توجه تمامي دوستداران حنفي موزيك!سايتهاي منبع اكثر مطالب اين وبلاگ (تك صدا-تك ترانه ) ميباشند.
سلام !جهت اطلاع همه دوستاى خوب خودم ...براى اينکه از تمامى مطالب اين وبلاگ بتونين استفاده کنين لطفا عضو سايت بشين تا به هيچ مشکلى بر نخورين...
(دوست دار هميشگى شما...ميلاد)
برو اي دوست ، برو !
برو اي دختر پالان محبت بر دوش!
ديده بر ديده من، مفكن و نازم مفروش...
من دگر سيرم... سير!..
بخدا سيرم از اين عشق دو پهلوي تو پست!
تف بر آن دامن پستي كه تو را پروردست !
كم بگو، جاه تو كو ؟مال تو كو بنده زر؟!
كهنه رقاصه وحشي صفت زنگي خر!
گر طلا نيست مرا ، تخم طلا !..مردم من
زاده رنجم وپرورده دامان شرف
آتش سينه صدها تن دلسردم من !
دل من چون دل تو، صحنه دلقكها نيست !
ديده ام مسخره ي خنده چشمكها نيست!
دل من مامن صد شور وبسي فرياد است:
ضربانش: جرس قافله زنده دلان
دل من، اي زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله آتش {شيرين} شكن{ فرهاد} است !
صحبت از دل مكن، اين لانه شهوت، دل نيست!
دل سپردن اگر اين است! كه اين مشكل نيست!
هان: بگير، اين دلت، از سينه فكنديم بدر!
ببرش دور... ببر!
ببرش تحفه زبهر پدرت، گرگ پدر!...........
برو اي دختر پالان محبت بر دوش!
ديده بر ديده من، مفكن و نازم مفروش...
من دگر سيرم... سير!..
بخدا سيرم از اين عشق دو پهلوي تو پست!
تف بر آن دامن پستي كه تو را پروردست !
كم بگو، جاه تو كو ؟مال تو كو بنده زر؟!
كهنه رقاصه وحشي صفت زنگي خر!
گر طلا نيست مرا ، تخم طلا !..مردم من
زاده رنجم وپرورده دامان شرف
آتش سينه صدها تن دلسردم من !
دل من چون دل تو، صحنه دلقكها نيست !
ديده ام مسخره ي خنده چشمكها نيست!
دل من مامن صد شور وبسي فرياد است:
ضربانش: جرس قافله زنده دلان
دل من، اي زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله آتش {شيرين} شكن{ فرهاد} است !
صحبت از دل مكن، اين لانه شهوت، دل نيست!
دل سپردن اگر اين است! كه اين مشكل نيست!
هان: بگير، اين دلت، از سينه فكنديم بدر!
ببرش دور... ببر!
ببرش تحفه زبهر پدرت، گرگ پدر!...........
(از طرف دوست عزيزم ali malek)
اولين روز دبستان باز گرد*شادى آن روزهايم باز گرد*باز گرد اى خاطرات کودکى*بر سوار اسبهاى چوبکى*خاطرات کودکى زيبا ترند*يادگاران کهن مانده ترند*درسهاى سال اول ساده بود*آب را بابا به سارا داده بود*مانده در گوشم صدايى چون تگرگ*خشخش جاروى مادر روى برگ*همکلاسى هاى من يادم کنيد*باز هم در کوچه فريادم کنيد*کاش هرگز زنگ تفريحى نبود*جمع بودن بودو تفريحى نبود*اى دبستانى ترين احساس من*باز گردو اين مشقها را خط بزن
من که ميدانم شبى
عمرم به پايان ميرسد
نوبت خاموشى من
سهل وآسان ميرسد
من که ميدانم که تا
سرگرم بزم ومستي ام
مرگ ويرانگر چه بى رحم
وشتابان ميرسد
پس چرا عاشق نباشم
پس چرا عاشق نباشم
من که ميدانم به دنيا
اعتبارى نيست نيست
بين مرگ وآدمى
قول وقرارى نيست نيست
من که ميدانم اجل
ناخوانده و بيدادگر
سر زده مى آيدو
راه فرارى نيست نيست
پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم
تا که بوديم نبوديم کسى کشت ما را غم بى همنفسى
تا که رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند
قدر آيينه بدانيم چو ،هست
نه درآن وقت که اقبال شکست





